سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
سرور اختصاصی






















تنها بهار


اگر از شبنم چشمت بلور اشک جاری شد / دعایی کن مرا شاید دعای دوست کاری شد.

 مترسک اینقدر دستهایت را باز نکن ، کسی تو را در آغوش نمیگیرد ، ایستادگی تنهایی می آورد .

...


نوشته شده در پنج شنبه 90/7/7ساعت 10:8 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.

وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. و اما خبر بد

این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...

..................... حالا من کى مى تونم برم خونه مون ؟


نوشته شده در پنج شنبه 90/7/7ساعت 9:27 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

دوست راشتن

آدم‌ها تنها که نـباشند، می‌روند ،

تنها که مـی‌شوند ، برمی‌گردند . . .


نوشته شده در پنج شنبه 90/7/7ساعت 8:35 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

ارامش.

گاهی وقتا

از کنار غصه ها باید رد شد و گفت ” میگ میگ ” !


نوشته شده در پنج شنبه 90/7/7ساعت 8:25 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چی

زی نمونده که نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز
وجود داره که نگرانش باشی: اینکه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی که دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی که وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی




نوشته شده در پنج شنبه 90/7/7ساعت 8:18 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

تبسم


نوشته شده در پنج شنبه 90/7/7ساعت 8:8 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

ماه مهر......

عشق => سرکاری
محبت => تظاهر
مهربونی => مسخرست
وفا => مرده
عهد و پیمون => دلخوشی
عاطفه => تموم شده
مهر => مدرسه‌ها باز میشه


نوشته شده در پنج شنبه 90/7/7ساعت 4:38 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت
مادر : پسرم بلند شو ، وقت رفتن به مدرسه است
پسر : اما چرا مامان ؟ من نمی خوام برم مدرسه
مادر : دو دلیل به من بگو که چرا نمی خوای بری مدرسه
پسر : یک اینکه همه بچه ها از من بدشون می یاد
دوم اینکه همه معلم ها از من بدشون می یاد
مادر : اُه خدای من ! این که دلیل نمیشه ، زود باش تو باید بری به مدرسه
پسر : مامان دو دلیل برام بیار که من چرا باید برم مدرسه ؟
مادر : یک اینکه تو الآن پنجاه و دو سالته ، دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی !


نوشته شده در پنج شنبه 90/7/7ساعت 4:27 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

یعنی چی؟میشه به این سوالم جواب بدید

چرالبخندبعضی ازادم ها حقیقت یعنی چی؟نداره 


نوشته شده در یکشنبه 90/6/27ساعت 6:45 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |



عشق مثله پنیر میمونه،

زیادش آدمو خنگ میکنه،

نرمالش فقط تا یک ساعت آدمو سیر نگه میداره،

هیچ کس هم بدونه پنیر نمرده . . .


نوشته شده در یکشنبه 90/6/27ساعت 6:20 عصر توسط مهسا نظرات ( ) |

<      1   2   3   4   5   >>   >

آخرین مطالب
» دل
ریل....
سجاده من....
سر خط....
[عناوین آرشیوشده]

Design By : RoozGozar.com